در مسیرِ شدن

أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ

پست ثابت

و خدایی که در این نزدیکی ست...

لای این شب بو ها

پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب

روی قانون گیاه

.

.

.

.

+لازم دانستم چند مطلب را خدمت بازدیدکنندگان عرض کنم:

یک:اگر مطلبی رمز دار هست لطفا تقاضای رمز نفرمایید

دو:وبلاگ های تبلیغاتی دنبال نخواهند شد( با عرض پوزش!)

سه: به وبلاگ من خوش آمدید :)


۰ نظر

:)

به آدما بدون چشم‌داشت، بدون توقع، بدون حساب کتاب، بدون فکر کردن به اینکه چه بدی‌هایی در حقتون کردن،
خوبی کنید!
لبخند هدیه بدید و آرامششون باشید
چون
شما این کارو برای خودتون میکنید نه اونا :)




+ چون هیچ کار خوب یا بدی بدون جواب نمیمونه و فرصت زندگی خیلی کوتاهه 
++ من نمیفهمم چطور بعضی آدما نمیتونن ببخشن درحالی که این بخشش فقط و فقط باعث رهایی خودشون میشه؟! 
+++ چرا اعتماد نداریم به اون بالاسری؟! مگه وقتی دعوا میکنیم نمیگی خدا شاهده؟ خب وقتیم ضربه میخوریم شاهده، وقتیم حقمون خورده میشه میبینه ...
++++ صبور باشیم :)
۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۱:۴۰ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

پاییز دمت سرد!

آسمان پاییزم
و تلالو برگ های خیسِ خوابیده
در من جاری ست
بیداری باران
از چشم هایم ریخته
و سوز سردی
استخوان هایم را دریده
مرا در آغوشت نگاه دار 
پیش از آنکه
باد
هر تکه ام را
به رفتار پاییز
بسپارد...
۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۹ ۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ف.ع

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست...




+ اشارات نظر - سارا نائینی
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۶:۰۵ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
ف.ع

گر رود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو، که مرا دیدن تو بهتر از ایشان، تو مرو

از کنارِ منِ افسرده ی تنها تو مرو
دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو

اشک اگر می چکد از دیده، تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهرِ دریا تو مرو

ای نسیم از برِ این شمع مکش دامنِ ناز
قصه ها مانده منِ سوخته را با تو مرو

ای قرارِ دل ِطوفانی بی ساحلِ من
بهرِ آرامش این خاطرِ شیدا تو مرو

سایه ی بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دلِ خسته خدا را تو مرو

ای بهشت نگه ات مایه ی الهامِ سرشک
از کنارِ من افسرده ی تنها تو مرو



+ محمدرضا شفیعی کدکنی
++ عنوان : مولانا
+++ گمان میکنم دلتنگی آمیخته‌ای از غم و انتظار است
۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۵ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ف.ع

نوشته شده براساس واقعیت!

همیشه آخرشو می‌دید
آخر فیلما، آخر متنا، داستانا آهنگا شعر‌ا... و بعد اگر براش لذت بخش و جالب بود از اول شروع میکرد اگرم نه، بیخیالش میشد... این کارش برام عجیب تر از همه‌ی کارای غیرعادیش بود فکر میکردم چطور ممکنه با دونستن سرنوشت شخصیت اصلی داستان بازم مشتاق دنبال کردنش باشی یا چطور میشه پایان فیلمو بدونی اما بازم هیجان دیدنشو داشته باشی اما برای اون مهم نبود که همه چیز کسالت بار پیش بره و یا حس ناب ندونستن و شگفت‌زده شدنو تجربه کنه فقط مهم این بود که آخرش مطابق میل باشه...
همزمان درگیر یه رابطه احساسی بود، اونجوری که میخواست پیش نمیرفت، در ازای علاقه بیشتر فقط بی تفاوتی عایدش میشد و همه چیز رو به زوال و پایان بود، یه روز بهم گفت : اگه آخر این قسمت از داستان خودمو میخوندم دیگه هیچوقت اولشو نمیخوندم... اونوقت بود که فهمیدم چرا انقدر عجیب برخورد میکنه... اون ترسیده بود از اینهمه غیر قابل پیش بینی بودن، از اینهمه هیجان مثبت و منفی، از اینهمه پستی و بلندی، اون ترسیده بود از اینهمه شوق و ذوقی که با یه واکنش بد یا یه پایان غم‌انگیز دود میشد و سرد... اون رابطه به اندازه ای براش پر تنش بود که دیگه حاضر نبود حتی در قالب چیزای غیرواقعی مثل فیلم و داستان هم دوباره همون حسارو تجربه کنه اون به اندازه کافی استرس کشیده بود... درست مثل وقتی که به وسایل شهر بازی نگاه میکنی و احساس میکنی دیگه جسمت تحمل اینهمه ناگهانی رو نداره، سرتو میندازی پایین و به تابِ اون طرف شهربازی فکر میکنی...




+ اون یه جای دیگه تو زمان مناسب تری جواب صافی احساس و صداقت رفتارشو از دنیا میگیره من مطمئنم...
++ اون بهترین دوستمه :)
۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۵ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

خرامان بر من چو میگذری،بگیری کاش از دلم خبری

ز من میگریزی
سرابی مگر؟
به کامم نگردی
شرابی مگر؟
تا کی ز پی‌ات
گردم به جهان
تا کی ز غمت
نالد دل و جان
نتابی به بختم
گرَم اختری
نمانی به شامم
شهابی مگر
تا کی تو زنی
آتش به نهانم...
پری‌زادِ قصه های منی
سبب‌سازِ غصه های منی
در خیالم شب ها
بینمت چون رویا
ندیدم در آدمی و پری
کسی همرنگت به جلوه‌گری
خرامان بر من چو میگذری
بگیری کاش از دلم خبری...




+ سپنتا مجتهد‌زاده - ز من میگریزی
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۶:۲۷ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ف.ع

یکم من!

راستش زیاد از نوشتن اتفاقات روزمره تو وبلاگم لذت نمیبرم، از اول هم که شروع به نوشتن کردم (سال ۹۲) و بلاگفا در دوران اوج خودش بود و وبلاگ‌های شامل روزنوشت خیلی باب شده بودن، همین طور متن‌های گنگ یا داستان‌های کوتاه مینوشتم، شاید در اصل وبلاگ نویسی همون فضای گرم و لحن صمیمانه و خاطره نویسی باشه اما خب همیشه دوست داشتم دنیای وبلاگم از دنیایی که هر روز توش هستم متفاوت باشه و همین باعث میشه که یه وقتایی شروع کنم و پست‌هامو بخونم و وارد حاشیه امن و آروم ذهنم بشم...
سلبریتی بودن جذابه، زیاد خوانده شدن جالبه، هیاهو و جنجال و حاشیه وسوسه برانگیزه اما برای من وبلاگ چیزی فراتر از این مسائل و پست گذاشتنه، برای من وبلاگ یه خونه ست یه خونه درختی ساکت و آروم تو دل جنگل روی یه درخت قدیمیِ پر شاخ و برگ، که مامن روح و احساساتمه مامن زمزمه های ذهنم و ایده هام برای نوشتن... برای من وبلاگ یه فرصت پروازه، پرواز تو رویاها، کابوس ها، افسانه ها، حقیقت ها، غم ها و درکل لحظه ها! چون فکر میکنم اینجا تنها جاییه که میتونم یه لحظه رو بارها با کلمات به تصویر بکشم یا اینکه حذف کنم بزرگنمایی کنم یا بی اهمیت جلو بدم درست مثل پرواز کردن بی هیچ قید و شرطی تو آبیِ آسمون
برای همیناست که درکل دلبستگی عجیبی به وبلاگم دارم با اینکه ممکنه خیلیا این نوع نوشتن رو وبلاگ نویسی ندونن(نقدهای اینچنینی به سبک نوشتنم زیاد میشه) ولی فکر میکنم هرکسی لازمه یه منطقه آروم و دنج و یواشکی داشته باشه که هروقت دلش گرفت یا خوشحال بود یا به هرحال خواست از دنیای شلوغِ اون بیرون دور شه، بره سراغش...





+ با اینکه اینم تقریبا جز روزمررگی هاست اما چون چند نفر درمورد کنکور پرسیدن و خودمم خیلی قبلش غر زدم فکر میکنم این یه جور حقه برای شما که نتیجه اونهمه پستای وقت و بی وقت و گلایه ها و غیره رو بدونید D: باید بگم که پزشکی قبول شدم ^_^ و تبعا خیلی خوشحالم و امیدوارم منو ببخشید بابت اون شرایط روحی و فشار و استرسی که به شماهم منتقل میکردم :(

++ پست در یک جمله: من اینجا 'زندگی' میکنم :)
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۷ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

ارغوانم دارد میگرید

آفتابا چه خبر؟
این همه راه آمده‌ای
که به این خاک غریبی برسی؟
ارغوانم را دیدی سر راه؟
مثل من پیر شده ست؟
چه به او گفتی؟
او با تو چه گفت؟
نه
چرا می پرسم
ارغوان خاموش است
دیرگاهی ست که او خاموش است
آشنایانِ زبانش همه رفته‌ند
ارغوان ویران است
هر دومان ویرانیم...


+ ه.ا.سایه - کلن خرداد ۱۳۹۶
۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۲:۱۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ف.ع

خاکستری

نگار(یا بهتره بگم مصطفی مستور) در کتابِ "سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار" میگه:
«اگر به هر دلیلی می‌خواستی له شدن روح کسی را ببینی آن‌جا زیر نور شدید یا در تاریکی محض نیست، جایی ست نه کاملا تاریک و نه به اندازه کافی روشن، جایی ست با نور کم...»
در واقع نگار میگه له شدن روح کسی نه وقتی در کانون توجه قرار داره اتفاق میفته نه وقتی در بی توجهی مطلقه بلکه درست موقع کم توجهی رخ میده
نگار میگه له شدن روح نه وقتیه که نفر اول شدی نه وقتیه که نفر اخر شدی... وقتیه که چهارم شدی!
نگار میگه نه وقتی خوبه خوبی روحت له میشه نه وقتی بده بدی، روحت وقتی له میشه که معمولی ای
نگار میگه اگه میخوای روح کسیو له کنی نه عاشقش باش نه ازش متنفر شو، بهش یه حس عادی داشته باش!
نگار میگه یا مثل کبوتر پرواز کن یا مثل مار رو زمین بخز، اگه مرغ باشی روحت له میشه
نگار میگه یا مطمئن باش و انجامش بده یا بهش فکر نکن و سراغش نرو، وقتی شک داشته باشی روحت له میشه
نگار میگه یا رومی روم یا زنگی زنگ





+ خودبرداشت 
++ یاد این متن از شهره توکلی افتادم :
زن، دوست داشتن نصفه و نیمه نمی‌فهمد! یک زن را یا باید پرستید یا به حال خود رها کرد...
خاکستری فرسوده‌اش می‌کند
بیشتر از نبودنت
بیشتر از سیاه مطلق
+++ اون عبارتی که تو پست قبل با مورس نوشتم اینه: به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۳ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ف.ع

مورس

_....   ._.._.    _....__.....    ._..._.__.    _....    .___..    _.____...__.     _...._.._._..





+ چند وقتی هست دارم روی یادگرفتنش کار میکنم و حالا دیگه کاملا حروفشو بلدم :) وجه تمایزش اینه که فقط میشه باهاش نوشت و اینکه کمتر شناخته شده ست، یه دفتر دارم که منحصرا توش با مورس می‌نویسم! رمز آلود بودنشو دوست دارم ^_^
++ عبارتی که بالا نوشتم معنی میده اما باید حروفش با فاصله نوشته شن تا قابل تشخیص بشن من فقط بین کلمات فاصله گذاشتم!
۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۹ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

مرگ تدریجی

وقتی از آدما میپرسی دارن چیکار میکنن میگن داریم زندگی میکنیم اما بهتره بگن داریم میمیریم!
۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۳:۴۶ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ف.ع

دوست دارم

راستش دوست دارم یه روز انقدر سرم شلوغ بشه که دویست پیام نخوانده داشته باشم، خیلی هارو بخونم اما جواب ندم، به خیلی ها جواب کوتاه بدم و خیلی هارو نخوانده پاک کنم!
راستش دوست دارم یه روز انقدر غرق در کار و برنامه ریزی هام بشم که فقط تو مترو، تاکسی یا پنج دقیقه قبل از خواب و وقت های مرده اینچنینی بتونم چند صفحه ای از کتاب غیر درسی مورد علاقه‌م رو بخونم
راستش دوست دارم منم یه روز انقدر پرمشغله باشم که وقت فکر کردن به ناراحتیامو نداشته باشم و دنیا و هدف هام انقدر برام بزرگ باشه که مسایل کوچیک ذره ای دغدغه درست نکنن
راستش دوست دارم انقدر پراز تکاپو و تلاش باشم که شب از خستگی خوابم ببره و صبح از فکر کارایی که باید انجام بدم سر ساعت بیدار شم
راستش دوست دارم زندگیم به ظاهر شلوغ و متلاطم باشه اما از "در مسیر رسیدن بودن" آرامش درونی داشته باشم... یه لذت خاص و اطمینان خاطر
راستش دوست دارم در کنار تمام این شلوغیا یه منطقه آروم داشته باشم چیزی که زندگی رو برام رنگی تر کنه وقت خاصیو بهش اختصاص بدم و روحمو تغذیه کنم، این میتونه عکاسی، موسیقی یا نقاشی، نوشتن و یا پرورش گل و حیوان خونگی یا هرچیز دیگه ای باشه حتی چند دقیقه رویا پردازی!
راستش دوست دارم مفید باشم برای خودم، خانواده، اونایی که دوستشون دارم و درکل جامعه، فکر میکنم هرکس به دنیا میاد تا تغییری توی دنیا به وجود بیاره...
دوست دارم بیگانه از حرف مردم شرایط سخت و یا هرچیز دیگه ای فقط و فقط به راهم ادامه بدم
و فکر میکنم برای شروع باید به همین "دوست دارم" ها به عنوان هدف نگاه کنم!





+ پیشنهاد آهنگ بی کلام: 
I wrote this instead of a letter - april rain
(کلیک کنید) 

++ make pease with your broken pieces
۱۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۷ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ف.ع

از من به او-نامه شماره ۹

دخترم
پیش از هرچیز
به تو خواهم آموخت که
چشمان خوشحالی‌ات را
بر دهان هیچ‌کس ندوزی
بلکه
قادر باشی به تنهایی لبخند را
بر زندگی‌ات بپاشی
وامدار خویش باشی و
برای اجی مجیِ فرشته‌ آرزوها
روزهایت را به بادِ انتظار ندهی
زیبا
تو خود
رنگین کمان باش و
پس از ابرهای دلگیرِ باران‌زا
به سیاه و سفید آسمان
رنگ ببخش
تا مردم
پشت به آفتاب
تنها نظاره‌گر تو باشند...
۱۶ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۶ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
ف.ع

:'(

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۳ ۰ نظر
ف.ع

نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده...

بر من بِوَز
انگشت هایم را بگیر
و به سان قاصدکی
در خود به پروازم درآور
و به ریشه ها
که با خاک درآمیخته‌اند
بگو
دل‌کندن
آغاز رهایی ست...



+ خیره‌ام به قاصدک، این گیاه غریب، که پس از مرگ به راه می‌افتد
معین دهاز
++ پیشنهاد : کتاب «من پیش از تو» - جوجو مویز
۱۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۲ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ف.ع

Wicked game

The world was on fire and no one could save me but you
دنیا برام مثل جهنم شده بود و جز تو هیچکس نمیتونست منو نجات بده
It's strange what desire will make foolish people do
این خیلی ترسناکه که چقدر امیال و احساسات میتونن آدمو مجبور به کارای احمقانه کنن
I'd never dreamed that I'd meet somebody like you
من هیچوقت تو رویاهامم نمیدیدم با کسی مثل تو آشنا بشم
And I'd never dreamed that I'd lose somebody like you
و هیچوقت فکرشم نمیکردم از دستت بدم
No, I don't want to fall in love
No, I don't want to fall in love
With you
نه ، من نمیخوام عاشقت بشم
What a wicked game you played to make me feel this way
چه بازی بی رحمانه‌ای راه انداختی تا باعث شی دوستت داشته باشم
What a wicked thing to do to let me dream of you
چه کارای خبیثانه‌ای کردی تا باعث شی رویای تورو داشته باشم
What a wicked thing to say you never felt this way
چه حرفای دروغی زدی... تو هیچوقت دوستم نداشتی
What a wicked thing to do to make me dream of you
And I don't want to fall in love
No, I don't want to fall in love with you



+خود برداشت
۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۶ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ف.ع

#از_افاضاتِ_مناسبتیِ_آن_بزرگوار :|

+ میشه یه لیوان آب برام بیاری؟؟
- نه
+ چرا
- تو، تو لشکر امام حسینی، اونا که آب نمیخورن
+ ای نامرد
- به من چه میخواستی تو لشکر یزید باشی
+ باشه خودم میارم :|



+ داداشم (-) من (+)
۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۷ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ف.ع

ملودرامِ این روزها

از آینده
از ناشناخته‌ها
از آنچه پیش رویمان است،
می‌هراسیم
حال آنکه بارها پیش از این
در گذشته
در تجربه‌ها
در آنچه پشت سر گذاشته‌‌ایم
تکرار شده‌اند

به راستی
زندگی چیست
جز تکرار سناریویی ثابت
با بازیگران متفاوت
در گردش فصل ها...؟
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۶ ۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ف.ع

وبلاگ‌های برتر سال ۹۵

الان که مرکز مدیریت وبلاگ رو باز کردم با نظر آقا رامین مواجه شدم که انتخاب این وبلاگ رو جز صد وبلاگ برتر سال نود و پنج تبریک گفته بودن، راستش خیلی زیاد غافلگیر، هیجان زده و خوشحال شدم :))
از اونجایی که این انتخاب بر اساس کمیت‌هاست پس باید یک تشکر خیلی خیلی خیلی ویژه کنم از همه شمایی که به اینجا سر میزنید، مطالبو میخونید، رای موافق/مخالف میدید، نظر میذارید، دنبال میکنید و خلاصه همه جوره مایه دلگرمی هستید... پس:
دوستای عزیزم، ممنونم از همه‌تون... من این انتخاب رو مدیون شما هستم :)





+ فهرست صد وبلاگ برتر سال نودوپنج
++ به همه دوستانِ دیگه که انتخاب شدن هم تبریک میگم :)

۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۸ ۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
ف.ع

دیر آمده‌ای ری‌را

بی‌قرارم
می‌خواهم بروم
می‌خواهم بمانم
دارم در ترانه‌ئی مبهم زاده می‌شوم
به نسیما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفت‌سالگی چیده‌ام
گونه‌هایم گُر گرفته است
تشنه نیستم
می‌خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
انگار که تعبیر تمام رفتن‌ها
بازگشتِ به زادرودِ شقایق است
.
.
.
امروز هم کسی اگر صدایم کرد
بگو خانه نیست
بگو رفته است شمال
می‌خواهم به جنوب بیندیشم
می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته ...
به خودم بیندیشم ...!
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم
همین خوب است ...
همین خوب است!


+ سید علی صالحی
++ دق که ندانی که چیست، گرفتم...
رضا براهنی
۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۲۸ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

از تو به تو توبه توبه تو به تو به تو...

در سرم هزاران هزارتو ست
در سرم هزاران هزار، تو ست...



+ توبه: بازگشت
++ هزارتو: ماز، مکانی دارای راه‌های پیچ‌در‌پیچ که به هم مرتبط هستند
۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۳۱ ۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ف.ع

The anatomy of silence

My heart weights minimum a tone
قلبم انگار داره می ایسته
An army's feet pounding on my head
و یه لشکر رو مغزم راه میرن
Maybe I'll wake up one day to notice
شاید یه روز بیدار شم و متوجه شم
That all my life was just a dream...
همه اینا خواب بوده
And maybe I'll be better off without you
و شاید اونروز من بدون تو راحت تر باشم
You left me here with all my thoughts
تو منو با تمام فکرام تنها گذاشتی
I'd write a zillion words or walk a million miles
من کلی کلمه مینوشتم کلی راه میرفتم
I'd sleep on broken glass just not to lose your smiles
هر سختی‌ای رو تحمل میکردم فقط برای اینکه تو خوشحال باشی
I travel for you around the world
Collecting moments, o how absurd
To bring you beauty, to bring you joy
من برای تو کل دنیارو سفر کردم تا لحظه هارو جمع کنم(اوه چه کار عبثی! ) تا برات زیبایی و لذت هدیه بیارم
I wish I'd be a little boy
آرزو میکنم ای کاش یه پسر بچه بودم
Where is that silence you primised me?
کو اون سکوت و آرامشی که بهم قولشو دادی؟
Why is that distance so close to me?
چرا این فاصله فقط برای منه؟
Why is your violence still hurting me?
چرا هنوز کارا و بیرحمیات آزارم میدن؟
Why are your eyes avoiding me?
چرا چشمات از من دوری میکنن؟
Let me say thank you for all that you have given me.
بذار بگم ممنون بابت همه چیزایی که بهم دادی
Thank you for everything you've done.
ممنون بابت همه کارایی که کردی
Forgive me for saying one last thing:
منو ببخش اما باید بگم:
I miss you and I hope you hear this song
دلم برات تنگ شده و امیدوارم این آهنگو بشنوی
I travel for you around the world
Collecting moments, o how absurd
To bring you beauty, to bring you joy
I wish I'd be a little boy
I'm dying for you, can't you see?
من دارم برات میمیرم نمیبینی منو؟؟
I'm lying for you to be free!
من دارم به خاطر تو دروغ میگم تا راحت باشی
I hunger for you,cause I can't eat!
من به خاطر تو هیچی نمیتونم بخورم
I'd vanish for you in defeat!
من تموم شدم برای تو در این شکست




+ خود برداشتی از آهنگ she and her darkness

۰۲ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۱ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ف.ع

سطر برجسته‌ای از زندگی من

بی‌شک این ساعات را هرگز فراموش نخواهم کرد...

۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۵:۳۵ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

یعنی کی بیداره این وقت شب

هوم؟؟




+ موقت
++ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی، حالا چرا؟!
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۳ ۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
ف.ع

به من بگو چرا

به من بگو
آدم ها
چطور میگویند:
"دوستت دارم"
حال آنکه
لحظه‌ای هم
این سخن
قلبشان را به تپش وانداشته است
به من بگو
چطور میشود
کسی را دوست داشت
بی‌‌آنکه
روشنای شهابی
در چشم‌ حلقه زند
به من بگو
چطور میشود
کسی را دوست بدارد
آنکه
ذره‌ای از وجدان
بو نبرده است...





+ آیین نامه رو با یه غلط قبول شدم، ممنون از کمکاتون :) اون یه غلط یه اشتباه خیلی جزیی بود که بین دوتا تابلو مشابه تو ذهنم پیش اومد و منجر به غلط شد :|
++ به سکوت چنان پیامبری که از میان واژه‌ها برخواسته باشد، ایمان آورده‌ام...
۲۳ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۸ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ف.ع

تقلب برسونید! لطفا!!

میشه بگید بیشتر چه مباحثی برای امتحان آیین‌نامه مهمه؟؟ :)





+ البته به جز تابلوها و حق‌تقدم!
++ یعنی باید شش فصل و به عبارتی دویست صفحه رو بخونم؟! :|

۲۰ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۰ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
ف.ع

اتصال اذهان

جایی خالی از هیچکس
جای خالی از هیچکس
جا، خالی از هیچکس
جا خالی، از هیچکس
نه
جای خالی از همه
خالی از همهمه
خالی از هم
خالی از همه‌هم
نه
جا خالی از...پر کنید!؟
۱۸ مرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۷ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
ف.ع

خب اینم از این

Remember the time you thought you never could survived
You did
And you can do it again

 

۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۹ ۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱
ف.ع

When you suffered enough

نیازی مبرم به تنهایی مطلق
درمن ریشه دوانده
تا باز
در جایْ جایِ این تخت
جوانه زنم



+ تنهاییِ خالی از آدم ها
++ قانع نباش اما راضی باش...
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۱ ۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
ف.ع

من گنگ خواب‌دیده و عالم تمام کر

سکوتی عجیب در ذهنم جاری ست...
گاهی انقدر فکر برای کردن هست که ترجیح میدهی همه را به حال خود رها کنی و در گوشه دنجِ بی فکرِ ذهنت آرام بگیری...




+ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
++ زانو‌هایت را بغل میگیری و سرت را مثل کبک میکنی زیر درد
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۰ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
ف.ع